خورشيد شب

پنجشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٢

مرگ و زندگی

هنوز کاملا در قبر زندگي خودم جابجا نشده بودم که يکباره احساس کردم دستي آشنا ، مضطرب و عصباني سنگ قبر را مي کوبد .لحظه اي بعد روح سرگردانم با ديدگان اشکبار از لابلاي خاک قبر، بکنارم غلطيد ! بدون هيچ گفتگو ، دستم را گرفت و از زير خاک بيرونم کشيد ، نگاهي بسنگ قبرم افکنده گفت : ببين اين بشر دروغگو و جنايت کار ! حتي پس از مرگ تو هم بحقيقت آنچه مربوط به تست ، پشت پا زده راست مي گفت ... بر روي سنگ قبرم نوشته بودند :"در 1306 متولد شد و 1333 مرد ." دروغ بود !. سال 1306 سالي بود که من مردم ، و زندگي من ، پس از سالها مرگ تحميلي در 1333 شروع شد .سنگ قبر را وارونه کردم تا حقيقت را آنچنانکه بود بنويسم ، روحم با خنده گفت : شاعر فراموش کن اين مسخره بازيها را .. بکسي چه مربوط است که تو کي آمدي و کي رفتي ! برو بخواب منهم خنده کنان رفتم .. خوابيدم ، چه خوابي !. چه خواب خوبي ... کاش همه ميفهميدند


[پيام هاي ديگران ()] [Link]

................................................
  ©All Right Reserved By Majid.R 2003-2011