یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٢ سلام خورشيد دلم گرفته ، دلم عجيب گرفته آقا ، عجيب . برای تو تنگ شده ، ميدونم . سياه هم شده .اينقدر بارون نيومد که خشک هم شد. اونقدر سکوت کرد که لال هم شد . اينقدر بی حرکت ايستاد که سنگ شد پای رفتنش.اين دل خشک و لال و سنگ رو چطوری تقديم تو کنم ؟وقتی هوای نيومدنت اين دل تاریک رو هی اميد صبح سپيد ميداد ، چطوری تو اضطراب اين شب سياه بدنبال شمع بگردم؟. وقتی تا سينه تو مرداب فرو رفتم ، چطوری بدون دستگيری تو خودم رو به خاک گرم ساحل برسونم ؟ تو بگو ، تو اين تاريکخونه بی مهتاب ، چطوری به پابوس صبح برسم ؟ وقتی اميدی به اومدنت نيست. همش تقصيره منه. من که هر صبح گرمای اومدنت رو فراموش کرده بودم . چگوه تو رو نظاره گر باشم وقتی چشمهام به سياهی شب عادت کرده؟ چگونه تحمل کنم شرم نگاهت رو وقتی از آسمون به سر و صورتم ميباری...ميدونم ! وقتی رفتی ديگه هر سحر برای اومدنت دعا نکردم ، اگه هم مجال دعا بوده ، گريه نميکردم.اما الان تو خلوت تنهاييم ، تو اين سکوت ، دلم خيلی هواتو کرده.. اما گريه امونم نميده ..پس کی مياي؟
................................................ ©All Right Reserved By Majid.R 2003-2011 |
Main Contact us
Archive [
..... ]
..... ... |