سالهاست نگاهم را پنهان می کنم که . . .
مبادا گره بخورد به نگاهت .
انگار تا همیشه باید در پی چشم های تو
ستاره های جاده را سوا کنم
و چه بی انتهاست
این شبهای بی ستاره جاده
و چه طولانیست...
شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ من و تو و این حرفها؟! من و تو که این حرفها رو نداریم
................................................ یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ شبهای بی ستاره سالهاست نگاهم را پنهان می کنم که . . . مبادا گره بخورد به نگاهت . انگار تا همیشه باید در پی چشم های تو ستاره های جاده را سوا کنم و چه بی انتهاست این شبهای بی ستاره جاده و چه طولانیست...
................................................ چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠ جات راحته؟ اینهمه جا.. ببین.. اینهمه صندلی خالی اصلا همین زمین چه عیبی داشت؟ جا قحط بود؟ حتما باید مینشستی به دل من؟ .... حالا جات راحته؟
................................................ پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠ مسافر یکی مُرد. بردنش جهنم. ولی هی پشت سرش نگاه می کرد ببینه هنوز هم مادرش پشت سرش آب می ریزه؟
................................................ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ مطرود عشق
دوس دارم مست و مدهوش بشم اونقدر که چیزی نفهمم مست مست تو کوچه های بکارت تا هرزه بشم تا شاید دلیلی بشه دلیلی برای طرد شدنم جناب خدا لطف کنید تشریف بیارید روی زمین همین جا داوری کنید گله دارم خدا گله
................................................ دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ عادت همیشگی دیگه عادتم شده ... شده کار همیشگیم... که بشینم کنار گلهای اتاقم... عادت کردم بشینم و از پشت پنجره... گذر ابرها رو ببینم و... قهوه تلخ بخورم.. و تا اونور آسمون... به همراه نبودنت ... پیاده قدم بزنم...
................................................ پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ رانده شده تو رو که دیدم دست از پا نشناختم و... سیب رو چیدم... به خاطر روی ماه تو.. . .. ... دختر حوا..!! سیبت رو بردار و برو .به فکر آدم دیگری باش منو امید آدم شدن نیست .... من از بهشت رانده شدم.. به خاطر تو... به زمین ... . .. اما.. حالا... دست از پا درازتر برگشته ام!! آخه از زمین هم رانده شدم.. باز هم به خاطر تو... ...دستمو نمی گیری؟
................................................ دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ بربادرفته یه وقتهایی میگفتن ازدنیا رفت و از دنیا میرفتیم اما.... گذشت دیگه اون زمانی که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر میریم یک بار از دیار یک بار از یاد یک بار از دل و یک بار از دست و من از دست رفتم سختمه خدا دستمو بگیر.....
................................................ پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ بی مقدمه ................................................ یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠ قطار شهربازی تو زندگی افرادی هستند مثل قطار شهربازی ... مثل من..
از بودن با من لذت بردند ولی بامن به جایی نرسیدند که نرسیدند... هنوز داره روی شونه هام سنگینی میکنه... اما گله ای نیست..
................................................ ©All Right Reserved By Majid.R 2003-2011 |
Main Contact us
Archive [
..... ]
..... ... |